+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 5:31  توسط ميثم فراهي
|
**بر حاشیه برگ شقایق بنویسید**
**که گل تاب فشار در و دیوار ندارد**
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:34  توسط ميثم فراهي
|
دکتر عصام العماد :حرکت وهابيت درجهت اهداف انگليس،آمريکا و اسرائيل است
دکتر عصام العماد، شيعه شناس و مدرس مجمع جهاني اهل بيت(ع) گفت:حرکت وهابيت درجهت اهداف انگليس،آمريکاواسرائيل است .وي در گفتگو با ايسنا،با بيان اين که مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت که نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري که در دنيا صورت مي گيرد ناشي از اين تفکر است.
العماد که يمني الاصل است، بزرگ ترين مشکل دنياي اسلام را حرکت وهابيت دانست و با بيان اين که وهابيون به مقوله اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد که علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاواي تکفيري وهابيون بيانيه اي مشترک صادر کنند.

وي با اشاره به اين که فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسرائيلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف کردن حرکت حزب الله لبنان و اخوان المسلمين دانست.
دکتر عصام العماد که خود روزي در زمره پيروان وهابيت بوده، گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس مي خواندم که نزد اين شيخ قريب 100 کتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيت الله خويي»، «شيخ محمد عبده» و ... وجود داشت. اين در حالي است که ما در ميان کتب وهابيون کتابي در رد مارکسيست، بودائيسم، بهائيت و تفکرات اسرائيلي و آمريکايي نمي بينيم. تمام نوشته هاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است.
عصام العماد ابراز عقيده کرد: وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و کربلا و نجف متوقف نخواهند شد بلکه اگر فرصت يابند، حرم ديگر ائمه اطهار را نيز منفجر خواهند کرد. وي خاطر نشان کرد: بنده به دليل شيعه شدنم هم اکنون مورد تکفير وهابيون هستم.
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:31  توسط ميثم فراهي
|
1 - همه خوب می دونن که ابن ملجم قاتل حضرت علی (ع) است که نه یهودی بوده و نه مسیحی بلکه مسلمون بوده و اگه شیعه بود هرگز این کار و نمی کرد پس سنی بوده .
2 - امام حسن مجتبی (ع) توسط همسرش جعده مسموم شد و به شهادت رسید جعده یهودی یا مسیحی نبود بلکه مسلمان بود و اگه شیعه بود هرگز این کار و نمی کرد پس سنی بوده .
3 - امام حسین (ع) و یارانش توسط یزید و سپاهش در کربلا شهید شدند و خوب می دونیم که اونا یهودی یا مسیحی نبودن بلکه مسلمون بودن و البته سنی
( دلیل اینکه می گن برای امام حسین عزاداری نکنین همینه که گند کارشون نزنه بالا )
4 - امام سجاد (ع) بدستور ولید بن عبدالملک ( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
5 - امام محمد باقر (ع) بدستور هشام بن عبدالملک ( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
6 - امام جعفر صادق (ع) بدستور ابو جعفر مشهور به منصور دوانیقی( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
7 - امام موسی کاظم (ع) بدستور هارون الرشید( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
8 - امام علی بن موسی الرضا (ع) بدستور عبدالله المامون ( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
9 - امام محمد جواد (ع) بدستور معتصم ( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
10 - امام هادی (ع) بدستور معتز پسر متوکل( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
11 - امام حسن عسکری (ع) بدستور المعتمد بالله ( خلیفه مسلمین ) به شهادت رسید ایشون که اصلا نمی تونن یهودی یا مسیحی باشن بلکه مسلمان هستن و البته سنی .
12 - وحالا فرزندان این نابکاران از اینکه نمی توانند امام دوازدهم ما حضرت صاحب الزمان (ع) را پیدا کرده و به شهادت برسانند از روی حرص و بغص و کینه ای که نسبت به ائمه (ع ) دارند منکر وجود مبارک ایشان می شوند .
به امید ظهور آن حضرت
والسلام
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:16  توسط ميثم فراهي
|
سلام بر دوستان :
در این تاپیک به بررسی یکی از روایات اهل سنت ، مبنی بر تهدید به آنش زدن خانه وحی ، از طرف جناب خلیفه دوم می پردازیم.
این روایت در کتاب " المصنف " تالیف ابن ابی شیبه کوفی آمده است . ابن ابی شیبه ، استاد بخاری صاحب صحیح ، می باشد . ( تاریخ الصغیر - بخاری - ج 1 ص 9 - 10 )
ابن ابی شیبه در المصنف ج 8 ص 572 می گوید :
حدثنا محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم :
أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ،
فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ،
قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ، فانصرفوا راشدين ، فروا رأيكم ولا ترجعوا إلي ، فانصرفوا عنها فلم يرجعوا إليها حتى بايعوا لأبي بكر.
ترجمه :
در حین گرفتن بیعت برای ابی بکر ( بعد از رحلت رسول خدا ) توسط عمر ، علی ( علیه السلام ) و زبیر ، برای مشاوره و ارجاع امر به خدمت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) دخت نبی اکرم، رفتند .
زمانی که عمر از این امر مطلع شد ، به خدمت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) رسید و عرض کرد : ای دخت رسول خدا ، به خدا قسم در نزد ما کسی محبوب تر از پدر شما نیست . و بعد از او نیر محبوب تر از ما کسی در نزد ما نیست .
ولی به خدا قسم این امر ( محبت رسول خدا و دخت رسول خدا ) مانعی در جلوی من نیست که اگر آنها در نزد شما جمع شده اند ، به آنها امر به خروج نکنم و خانه را بر آنان به آتش نکشم !!!
زمانی که عمر رفت ، ( خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها ) آمدند و فرمودند : آیا می دانید که عمر به نزد من آمد و به خدا قسم خورد که اگر بر نگردید ( برای بیعت ) خانه را بر شما به آتش خواهد کشید !!! و به خدا قسم که وی بر قسم خود عمل خواهد کرد .
پس به نزد آنها ( ابی بکر و عمر ) بروید و در رای خود تجدید کنید و به نزد من دیگر نیایید!
( علی علیه السلام و زبیر ) از نزد فاطمه زهرا سلام الله علیها خارج شدند و تا زمانی که با ابی بکر بیعت نکردند ، به خدمت ایشان برنگشتند.
در مورد روایت فوق شاه ولی الله دهلوی در کتاب " ازاله الخفاء " ج2 ص 179 می گوید : اسناده صحیح علی شرط الشیخین
یا علی
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:9  توسط ميثم فراهي
|
نمی دونم شاید اصلا خوب باشه درباره همین مسئله وحدت بین شیعه و سنی صحبت بشه . شاید واقعا من اشتباه می کنم . در هر صورت من فکر می کنم وحدت بین شیعه و سنی نوعی تقیه باشه و بخاطر انسجام بین مسلمانان و یه طورایی شبیه باشه با همون وحدت بین اعضای خانواده در مقابل بیگانه . من شخصا هیچگاه حاضر نیستم نفرت خودم را از ظلم کنندگان به اهلبیت پیغمبر کنار بگذارم . مگر نه اینکه خود خداوند متعال نیز در حدیث قدسی زیارت عاشورا و در چند جای قرآن به صراحت بر این انسان های رذل و پست لعنت فرستاده است ؟ بله در شرایط کنونی انسجام و اتحاد بین مسلمین یک وظیفه است ولی نباید حقیقت را فراموش کرد . بچه شیعه هرگز سیلی ها و لگد هایی را که موجب شهادت دختر پیغمبر شده است را فراموش نمی کند . بچه شیعه هرگز شورای کثیف بنی سقیفه را فراموش نمی کند . بچه شیعه خطبه شقشقیه در اول نهج البلاغه را فراموش نمی کند . بچه شیعه هرگز حقایق کتاب اسرار آل محمد را فراموش نمی کند . بله شادی در به درک واصل شدن قاتل فاطمه زهرا و عامل اصلی مظلومیت شیعه حق همه شیعیان واقعی است . ولی در شرایط کنونی و به حکم ولایت فقیه و بخاطر انسجام مسلمین چه بهتر است که این شادی به صورت مخفیانه صورت گیرد .
یا زهرا
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:14  توسط ميثم فراهي
|
بنابراين قطعاً آن دو نفر، فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ را آزردند، و آزردن فاطمه و خشمگين كردن او موجب آزردن و خشم خدا و رسول است، بنابراين آيا براستي در عين حال، آزردن فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ گناه صغيره است؟! اگر اين، گناه، صغيره است پس گناه كبيره چيست؟
يكي از علماي برجسته اهل تسنّن، علاّمه و مورّخ بزرگ، عبدالحميدبن محمدبن حسينبن ابيالحديد مدائني، معروف به «ابن ابيالحديد» است، كه يكي از آثار مهم و معروف او «شرح نهجالبلاغه» ميباشد (كه اخيراً در بيست جلد چاپ شده است)، او در سال 655 هـ .ق در بغداد درگذشت.
وي در جلد ششم شرح نهجالبلاغه خود، پس از آنكه ماجراي آشوب بعد از رحلت رسول خداـ صلّي اللّه عليه وآله ـ را بيان ميكند و اقرار ميكند كه عمر همراه گروهي به خانة فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ هجوم آوردند، و فرياد فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ بلند شد كه از خانهام دور گرديد ...و نيز به نقل از صحيح بخاري و صحيح مسلم، تصريح ميكند كه:
«فهَجَرَتْهف فاطمَةف وَ لَمْ تفكَلّفمْهف في ذلفكَ حَتّي ماتَتْ، فدَفنَها عَلفيّف لَيْلاً وَ لَمْ يفوذَنْ بفها اَبابَكْر : فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ از ابوبكر دوري كرد، و با او سخن نگفت تا از دنيا رفت، و عليـ عليه السّلام ـ فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ را شبانه به خاك سپرد، و موضوع را به ابوبكر اطلاع نداد».[1]
در عين حال براي حفظ آبروي عمر و ابوبكر، به توجيه پرداخته و چنين ميگويد:
«فافنَّ هذا لو ثبت انّه خطا، لم يكن كبيرة بل كان من باب الصّغائر التي لاتقتضي التَبرّي، و لا توجب زوال التّولّي»
«اگر ثابت شود كه اين برخورد (عمر و ابوبكر با فاطمه) خطا و گناه از آنها بود، ولي گناه كبيره نيست، بلكه از گناهان صغيرهاي است كه موجب بيزاري از آنها، و قطع دوستي با آنها نخواهد شد!!»
حال سؤال اين است كه: براستي هجوم آوردن به خانة حضرت زهراـ سلاماللّه عليها ـ و يا دستور به هجوم دادن، و آن حضرت را ناراحت كردن، در حدّي كه تا آخر عمر، از ابوبكر و عمر، روي گردانيد، و با آنها سخن نگفت، گناه صغيره است؟!
اگر ابن ابيالحديد ميگفت: اصل حادثه نزد ما ثابت نيست، خيلي تعجّب نميكرديم، ولي او كه اقرار به صحّت حادثه دارد، چگونه چنين سخني گفته است؟ آيا او فرق بين گناه كبيره و صغيره را نميدانست؟
مگر نه اين است كه ابن ابيالحديد، خودش نقل كرده، و علماي ديگر اهل تسنّن نيز نقل كردهاند كه : پيامبرـ صلّي اللّه عليه وآله ـ در شأن فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ فرمود:
«افنَّ اللّهَ يَغْضفبف لفغَضَبف فاطفمَةَ وَ يَرْضفي لفرفضاها : خداوند به خاطر خشم فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ خشم ميكند، و به خاطر خشنودي او خشنود ميگردد»، و نيز فرمود:
«فاطفمَةف بَضْعَةٌ مفنفي، مَنْ آذاها فقَدْ آذانفي وَ مَنْ آذانفي فقَدْ آذَياللّه َ: فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ پارة تن من است، كسي كه او را بيازارد، مرا آزرده است، و كسي كه مرا بيازارد، خدا را آزرده است».[2]
بنابراين قطعاً آن دو نفر، فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ را آزردند، و آزردن فاطمه و خشمگين كردن او موجب آزردن و خشم خدا و رسول است، بنابراين آيا براستي در عين حال، آزردن فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ گناه صغيره است؟! اگر اين، گناه، صغيره است پس گناه كبيره چيست؟
مگر خداوند در قرآن نميفرمايد:
«فانَّ الَّذفينَ يفؤْذفونَ اللّهَ وَ رَسفولَهف لَعَنَهفمف اللّهف ففي الدّفنْيا وَ الآخفرَةف وَ اَعَدَّ لَهفمْ عَذاباً مفهفيناً : كساني كه خدا و رسول او را اذّيت كنند، خداوند در دنيا و آخرت آنها را لعنت فرمود، و براي آنها عذابي خوار كننده آماده نمودهاست»؟! (احزاب ـ 57)
ـ تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل.[3]
[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 6، ص 46 و 47.
[2]. صحيح بخاري، ط دارالجيل بيروت،ج 7، ص 47، و ج 9، ص 185. و مدارك ديگر در كتاب فضائل الخمسه، ج 3، ص 190.
[3]. يكصد و يك مناظره، محمد محمدي اشتهاردي، ص 239.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 17:37  توسط ميثم فراهي
|
مناجات شهدا
خدایا، این بنده ی ضعیف و ذلیل و گناه کار تو می خواهد که او را ببخشی و بیامرزی و قلم عفو بر اعمال او بکشی.
خدایا به من توفیق بده که به عهد خود که با تو بسته ام و هر بار با تکرار گناهان به آن عمل نکرده ام،این بار وفا نمایم.
خدایا قسمت می دهم بر محمد و آل محمد(ص) قبل از اینکه مرا از این دنیا ببری،تمامی گناهانم را ببخش و به من آن قدر توانایی بده تا آخرین نفسی که زنده هستم بنده ی مخلص تو باشم و در راه تو و برای تو حرکت نمایم.
خداوندا عاجزم و بیچاره،فقط امید به لطف و کرم وفضل تو دارم.
خداوندا تو را سپاس که در زمانی و عصری زنده هستم که پس از عمری گناه و بیچارگی اکنون تحت لوای حکومت اسلامی زندگی می کنم و حال که دشمنان تو کمر به نابودی اسلام بسته اند در صف مجاهدان راه تو قرار دارم و از نعمت بزرگ شرکت در جنگ حق علیه باطل و اسلام و کفر برخوردارم...
خدایا تو خود شاهدی که خلق تو را در سرتاسرعالم به بند کشیده اند و با انواع حیله های شیطانی بر آنها به نا حق حاکم شده اند و اکنون که بنده ای از بندگان تو و فرزندی از فرزندان پیامبر بزرگ تو برای برقراری حاکمیت قوانین تو با رهبری امت مسلمان ایران قیام نموده و چنین امتی را یکپارچه و یک صدا برای برافرازی پرچم لا اله الا الله به حرکت درآورده، گرگان و کفتاران تاریخ به این انقلاب و امت اسلامی حمله ور شده اند،پس به رزمندگان ما توانایی و قدرت رویارویی با حملات این درندگان تاریخ عطا فرما تا با پیروزی به لشگریان کفر صدامی باب فتح قدس را بگشایند و ضربۀ نهایی را بر پیکر جباران و ستمگران فرود آورند،زیرا تمام مستضعفان و دربندان اسارت کشیده شدگان چشم امید به این انقلاب دوخته اند...
خدایا از تو می خواهم اگر در راه تو و به دست دشمنان تو کشته شدم، مرا به عنوان شهید در راهت بپذیری؛ زیرا که گناهانم زیاد است و طاعاتم اندک.
از وصیت نامه سردار شهید احمد بابایی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:12  توسط ميثم فراهي
|
اين عكس گواه آن است كه هنوز افرادي هستند كه خدمت را سر لوحه خود قرار داده اند و هر جايي كه گير بياورند استراحت مي كنند آري اين شخص رئيس جمهور كشورمان هست آري چه لقب خوبي به اين ابر مرد داده اند رجايي زمان واقعا رجايي زماني آقاي دكتر انگار در همان دوران جبهه و جنگ است و خاكي بودنت را حفظ كرده اي . هيچ چيز نمي توانم در مورد تو بگويم چون از ابتدا اين چنين بودي از دوران استانداري در اردبيل تا شهرداري در پايتخت كارهاي تو تيتر اول روزنامه ها بخصوص كيهان بود زياد برايم عجيب نيست كه چطور قيود و عادات غلط بعضي از افراد را شكستي براي آنان عجيب است كه چنين فردي را نديده اند. به تلاشت ادامه بده چون مردم ما فرق ريئس جمهور يا بقول خودت خادم خدمتگذار را با بقييه مي دانند. تو چقدر پاكي و چقدر خاكي تو خاطرات شهيدان را برايمان زنده كردي ياد شهيد مهندس باكري كه كارهايي از جنس تو مي كرد مهندس بود ولي در دوران شهرداريش در اروميه مي رفت و جوب هاي شهر را پاك مي كرد و در آخر هم به هدفش رسيد.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 12:53  توسط ميثم فراهي
|
فرزند كوير بود و آئينه دار آفتاب؛ مثل همه فرزندان اين ديار كه در طريق عاشقي از كوچه باغ هاي ولايت زهرايي مي گذرند او نيز در 13 بهمن 1367 در خانواده اي دلباخته ولايت و مذهب در زاهدان ولادت يافت و
نام زيباي حميد را از پدر رونما گرفت. دوران ابتدايي را در دبستان شهيد صـدوقي و امام جواد گذراند. در مدرسه راهنمایي شهيد رجائي، برگ و بار نوجواني گرفت و سپس در دبيرستان شهيد باهنر زاهدان به تحصيل پرداخت و از اعضاي فعال بسيج دبيرستان شــد. سومين فرزند كانون گرم و مهرورز خانواده اش بود. بسيار با نشاط و شاداب. فضاي خانواده، او را نيز خون گرم و مهربان و عاشق اهل بيت بار آورده بود. ايام محرم، عاشورايي مي شد.
دلش را در هيأت شيفتگان جا مي گذاشت و به عشق
مولايش حسين بن علي به عزاداري و سينه زني مــي پرداخت.

در ماه هاي آخر شهادت حال و هواي ديگري به او دست داده بود. كنار جانماز مادر مي نشست و در حالي كه به رخسارش مي نگريست، به اصرار از او مي خواست برايش دعا كند. روز چهاردهم اسفند به مشاور تربيتي دبيرستان گفته بود: آقاي سراواني، شما هم برايم دعا كنيد تا
شهيد شوم و مشاور مدرسه با مهرباني پاسخ داده بود: حميد جان فعلاً درهاي شهادت بسته است. اما حميد كه گويي در خلوت زيبايش به حقيقت شهادت رسيده بود با شناخت، از دبيرش خواسته بود تا حرف هايش را شوخي نپندارد. و بعد ادامه داده بود: "به همين زودي برآورده شدن خواسته ام به شما ثابت مي شود."
هنوز بيش از ده روز از اين ماجرا نگذشته بود كه در آخرين سفرش به سيستان، خودروي حامل او و دايي و همسر دايي اش توسط ايادي جهل و شرارت متوقف مي شود.
اشرار با رؤيت كارت شناسايي سپاه پاسداران، دايي وي را به اسارت مي برند و حميد را به جرم داشتن كارت بسيج دانش آموزي در هاله اي از معصوميت و نجابت از دم شمشير سيراب و به لقاي يار مي رسانند تا از باغساران آرزومندي براي هميشه عطر شهادت در كوچه هاي جان عاشقش بپيچد و مشام نينواييان تاريخ را معطر سازد.
+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:6  توسط ميثم فراهي
|